یاس عشق مامان و بابایاس عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

عاشقونه ای مامان و بابا

دسته گل های دخملی مامان ( یک تجربه بد )

1391/10/18 19:22
نویسنده : ماماني
156 بازدید
اشتراک گذاری

دخملی تازگی ها خیلی شیطون شدی باور کن دیگه گاهی صبرم تموم میشه و به قول عمو مجید با گفتن مشاور هم جواب نمیده که آروم بشم . دیروز وقتی داشتم توی آشپزخونه واستون غذا درست میکردم شما لطف کردید و از روی مبل اومدید قسمت بالای اون از اونجا هم تشریف آوردی روی میز ناهار خوری وقتی برگشتم باورم نمیشد چطوری اومدی بالا . جدیدا هم که یاد گرفتی وقتی بهت میگم بیا اشاره میکنی با دست و میگی که تو بیا اونوقت که دلم میخواد بکشمت دخملم . همه اینها به کنار 17 دی بود که رفتیم خونه خاله اشی ، واسمون ماکارانی درست کرد و قرار بود که بریم بیرون واسه خودمون . در حال آتیش سوزوندن بودی که متوجه شدیم رفتیک یه برگ از گل خاله رو چیدی و واسه خودت داری میخوری سریع از دستت گرفتم و چند دقیقه ای نگذشت که که شروع به گریه کردی حدود 10 دقیقه فقط گریه میکردی و هرچی میخواستیم با یه چیزی سرگرمت کنیم نمیشد حتی می می هم نمیخوردی و پستونکت رو که در همه حال حرفه ای میخوری و دوسش داری رو از دهنت پرت میکردی بیرون . خیلی تعجب کردیم نمیدونستم چی شده حتی لباس پوشیدیم و رفتیم توی حیاط اما تو آروم شدنی نبودی . دیگه دلم داشت شور میزد یهو خاله اشرف گفت شاید برگ این گل داره اذیتش میکنه بذار بخورم ازش خورود و گفت نه شیرینه مزهی کاهو میده اما چند دقیقه نگذشت که گفت وای زبونم انگار بریده بریده شده و خیلی هم میسوزه . تازه فهمیدیم چه بلایی سرت اومده .فوری با بابا جواد و عمو مجید و خاله اشرف رفتیم دکتر آقای دکتر گفت نگران نباشید ممکنه بدنش کهیر بزنه و بهت شربت دد اومدیم خونه اما دیگه هیچکدوم رمقی نداشتیم گه بریم بیرون بیچاره خاله اشی  . خدا رو شکر کهیر هم نکردی اما چون گل دیفن باخیا بود عمو مجید بهت میگه خانم دیفن باخیا

همه سکته کرده بودیم خیلی تجربه بدی بود واقعا بد  تو رو خدا مواظب شیطون هاتون باشید .  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)